تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


گپ1086...ومهربانی انقضا ندارد...  

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ......
1
روزهای اسفند رو دور تندهستند هزارکار انجام نشده بیادمون میاد هرچی میدویم باز کارهای بیشتری برای انجام دادن هست اسفندامسال منم؛ مث خیلی ها پراز کارهایی هست که باید انجام بدم تا حدودی هم بیشتر ازبقیه سرم شلوغه ...اینقد سرم شلوغ وذهنم بهم ریخته هس که خیلی از قول هام رو فراموش کردم ..یکی از قول هام به علی اکبر پسربچه 8ساله بودکه برادروخواهری معلول داره بهش قول داده بودم که اگ

ادامه مطلب  

تمام انچه در دلم انباشته شده بود وبعد از نوشتن خالی شدم.  

امروز ۲۸بهمن ۹۵ هست.دلتنگی هست؟افسردگی هست؟خسته شدن هست؟نیاز به  تفریح وهیجانی  است؟به چه چیز نیاز دارم؟خودم را زیاد اذیت کردم ؟  گاهی دوست دارم از خودم انقدر دور شوم دور شوم خیلی دور انقدر دور که به یکی دیگر تبدیل شوم چون تحمل خودم را ندارم میخاهم انقدر تغییر کنم خیلی تغییر تا از خودم چیزی باقی نماند. خودم مرااز پای در می اورد.میخاهم اطرافیانم مرا مثل خودم نداننند میخاهم ان کسی باشم که همه هستند میخاهم فقط به فکر خودم باشم اما انقدر در دیگ

ادامه مطلب  

 

کابوس
تموم نشدنی من"
هنوز هم روزها
با من هست
هنوز هم هر شب مرا در اغوش میکشد
و ب یادم می اورد
ک چقدر باخته ام
...
چرا تمام نمیشوی؟
...
چرا هر لحظه ب یادم می اوري
چیزهایی 
را ک بخاطرت باختم؟
دور شو
برو
"کابوس تموم نشدنی من"
سمیرا
**********
از صب خونه بودم
...
ظهر بعد خوردن ناهار بابا گفت
میره ویلا
هم یه سر بزنه
هم اینکه طبق معمول غذای سگ رو بده
...
ب من و مامان گفت شمام میاید؟
...
مامان ناز میکرد
من اما
گفتم دو ماهی میشه نرفتم بابا
دلم برا ویلا و
غروباش تنگ شده


ادامه مطلب  

 

کابوس
تموم نشدنی من"
هنوز هم روزها
با من هست
هنوز هم هر شب مرا در اغوش میکشد
و ب یادم می اورد
ک چقدر باخته ام
...
چرا تمام نمیشوی؟
...
چرا هر لحظه ب یادم می اوري
چیزهایی 
را ک بخاطرت باختم؟
دور شو
برو
"کابوس تموم نشدنی من"
سمیرا
**********
از صب خونه بودم
...
ظهر بعد خوردن ناهار بابا گفت
میره ویلا
هم یه سر بزنه
هم اینکه طبق معمول غذای سگ رو بده
...
ب من و مامان گفت شمام میاید؟
...
مامان ناز میکرد
من اما
گفتم دو ماهی میشه نرفتم بابا
دلم برا ویلا و
غروباش تنگ شده


ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1