تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


سهراب خلجي  

باز در اندیشه ام یك شخص غوغا میكندشورو شوغی تازه در اندیشه بلوا میكند
ظهر تابستان و گرمای هیا هوی سرمشورش افكار با یادت چه با ما میكند
كاش میشد فصل بعدی در خزان می آمدیشور شعرم در خزان آشوب بر پا میكند
عاشقم ،دیوانه در هر كافه میجویم توراوهم تنهایی مرا تنهای تنها میكند
كافه چی چایم بیاور قهوه دیگر خوب نیستقهوه آخرسر مرا با فال رسوا میكند
روزها با چشم سر میگشتمت غافل شدمذهن بی تابم تورا هرروز پیدا میكند
جوآرامی وجودم را فرا گیرد ولیباز در ان

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

"جواب ابلهان خاموشی ست"  

ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و یونجه او میخورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را میشکند.
خر سوار آن

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

ته فنجان دلم عكس تو افتاد كمیمثل شیرین شده ام عاشق فرهاد كمی
چای میخوردم و از قهوه ندارم دل خوشفالم اینبار به چایی كند ارتاد كمی
تو درخشیدی و فنجان درخشید توراچای میخواست شود مثل تو بهداد كمی
قوری و كتری و سینی همه دیوانه شدندبیخبر امدی و فاجعه رخداد كمی
مهربانی و دلم سمت تو ارام شوددیگران را تو بمان چهره ی جلاد كمی
بخت حیرانم و یك فال توانم ببردقلب ویران شده ام عاشق امداد كمی
شعر : سهراب خلجی

ادامه مطلب  

چای خور ترین زن عالم  

به تو که می‌اندیشم سطر سطر نوشته‌هایم شادمانه می‌رقصند.تو که حضور داری لحظه‌هایم به احترامت می‌ایستند.وقتی برای تو شعر می‌گویم برگ برگ دفترم پر از گل‌های نسترن و یاسمن می‌شوند.کافی است باشی تا جز نوای نامت ترنمی دیگر نباشد .بین خودمان باشد!  این که من چای دوست ندارم و نهایت چایی که می‌خوردم در سال یک استکان است بهانه است، بی‌حضورت قهوه‌های تلخ را به چای‌های قند پهلو ترجیح داده‌ام.تو بیا تو بمانمن چای خورترین زن عالم می‌شوم ..
________
جد

ادامه مطلب  

چای خور ترین زن عالم  

به تو که می‌اندیشم سطر سطر نوشته‌هایم شادمانه می‌رقصند.تو که حضور داری لحظه‌هایم به احترامت می‌ایستند.وقتی برای تو شعر می‌گویم برگ برگ دفترم پر از گل‌های نسترن و یاسمن می‌شوند.کافی است باشی تا جز نوای نامت ترنمی دیگر نباشد .بین خودمان باشد!  این که من چای دوست ندارم و نهایت چایی که می‌خوردم در سال یک استکان است بهانه است، بی‌حضورت قهوه‌های تلخ را به چای‌های قند پهلو ترجیح داده‌ام.تو بیا تو بمانمن چای خورترین زن عالم می‌شوم ..
________
جد

ادامه مطلب  

سروا  

گرفتاری این‌جاست که نمی‌توانم موسیقی گوش دهم، بعضی موسیقی‌ها را نمی‌توانم گوش دهم. مثلا همین چند لحظه قبل که می‌دانستم باید چه می‌خواهم، یعنی موسیقی مناسب حالم چیست، رفتم سراغش اما دیدم نمی‌شود. یعنی به محض شروع، قلبم چنان فشرده شد و بیم کارخرابی رفت که منصرف شدم. یا مثل چند روز قبل که سری به کافه‌ی معهود زدم تا کمی بنشینم، اما دوستان لطف کردند و میان این همه موزیک رفتند سراغ چیزی که شنیدنش برای من لااقل، حکم سمی مهلک و کشنده دارد، که ق

ادامه مطلب  

حسن مینویسه:  

عزیزانم اگه میرید سینما، تئاتر، کنسرت لازم نیست در استوری اینستاگرام برای ما فیلمی در 60 قسمت تهیه کنید. شما خوش باشید انگار ما خوشیم. بخدا
عید دیدنی اونجاش بده که وقتی میری دیدن فامیل با همه روبوسی میکنی غیر از دخترای فامیل
من یه مدت تو کافی شاپ کار میکردم بعد بعضی وقتا به جای قهوه ترک چایی میدادم به ملت کسی هم نمیفهمید. میخوام بگم زیاد درگیر اسامی داخل منو نباشید

ادامه مطلب  

حسن مینویسه:  

عزیزانم اگه میرید سینما، تئاتر، کنسرت لازم نیست در استوری اینستاگرام برای ما فیلمی در 60 قسمت تهیه کنید. شما خوش باشید انگار ما خوشیم. بخدا
عید دیدنی اونجاش بده که وقتی میری دیدن فامیل با همه روبوسی میکنی غیر از دخترای فامیل
من یه مدت تو کافی شاپ کار میکردم بعد بعضی وقتا به جای قهوه ترک چایی میدادم به ملت کسی هم نمیفهمید. میخوام بگم زیاد درگیر اسامی داخل منو نباشید

ادامه مطلب  

شبیه باد... .  

باد می وزد،برگ های باقیمانده را هم یکی یکی روانه می کند در آغوش خاک.شاخه ها عریان عریان می رقصند با ساز موزون باد. از میان پیاده روی شلوغ عبور می کنم ،باد میان چادرم گیر کرده انگار به محض ورودم به کافه ،باد همچون مجرمی می گریزد و چادرم آرام می گیرد.
جای همیشگی مان می نشینم. خالی است خالی تر از همیشه شاید.تنها نشسته ام و به جای خالی ات نگاه می کنم .بیرون همچنان باد می وزد ،برخی آدمها شبیه باد می مانند ، بی هوا و بی اجازه می آیند،گرد وخاک می کنند ، آ

ادامه مطلب  

در من جنون کهنه ای ست، با من مدارا کن فقط  

ه ای پنیر قالبی، ای پشم شب در واجبیبرخیز در هر کوچه ام، ای طالبی! ای طالبی!می رقصم از سالن فقط، می زخمم از ناخن فقطدر من جنون کهنه ای ست، با من مدارا کن فقطای قورباغه در وزغ، شقّ الکمر در چیز شقاین قهوه ها بی مادرند، فالی بگیر از این ورقای کوچه ی پاریس و رشت، ای «می» شده در «شصت و هشت»آه ای آنارشی نجیب، در پشت ماشین های گشتدر خویش پاشیدم تو را، خوردم تو را، ریدم تو رااز پا به سر، سمع و بصر، دیدم تو را، دیدم تو راای ناطق ِ طوطی ِ من، ای موش ِ در قوطی

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت چهارم  

جلو رفتم. نوع غریبی از استرس و هیجان به سراغم آمده بود. بار اولی نبود که می خواستم با مردی حرف بزنم ، اما اولین بار بود که خودم شروع کننده ی بحث بودم ، آن هم با کسی که نه شناخت درستی از شخصیتش داشتم و نه تا به حال صحبت خاصی با او کرده بودم. نزدیک که شدم سعی کردم اضطرابم را کنترل کنم و به او گفتم :
-سردتون نیست؟
صداقت بی پرده ای داشت :
-تو این هوا مگه می شه آدم سردنش نباشه؟
و همچنان لحنش سرد و بی روح بود. نمی توانستی بفهمی الآن از گفت و گو با تو راضی است

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت چهارم  

جلو رفتم. نوع غریبی از استرس و هیجان به سراغم آمده بود. بار اولی نبود که می خواستم با مردی حرف بزنم ، اما اولین بار بود که خودم شروع کننده ی بحث بودم ، آن هم با کسی که نه شناخت درستی از شخصیتش داشتم و نه تا به حال صحبت خاصی با او کرده بودم. نزدیک که شدم سعی کردم اضطرابم را کنترل کنم و به او گفتم :
-سردتون نیست؟
صداقت بی پرده ای داشت :
-تو این هوا مگه می شه آدم سردنش نباشه؟
و همچنان لحنش سرد و بی روح بود. نمی توانستی بفهمی الآن از گفت و گو با تو راضی است

ادامه مطلب  

کسی بیشتر از دوست...  

باران می بارد،هوا سرد است، صدای موسیقی چارتار در فضای اتاق پیچیده است. لای پنجره ی اتاق نم گرفته اش را باز می کند،سیگاری روشن می کند و محو افق ها می شود.پنجره اتاقش رو به خیابانی باز می شود که پراست از ماشین و قطارهای شهری،از آن پنجره های رمانتیک که رو به درختان پاییزی باز می شوند نیست،ولی نگاه او به جای اینکه به خیابان باشد به همین آسمان ابری است... «بی تو، بی شب افروزی ماندنت،بی تب تند پراهنت،شک نکن من که هیچ، آسمان هم زمین می خورد....» عینکش ر

ادامه مطلب  

کسی بیشتر از دوست...  

باران می بارد،هوا سرد است، صدای موسیقی چارتار در فضای اتاق پیچیده است. لای پنجره ی اتاق نم گرفته اش را باز می کند،سیگاری روشن می کند و محو افق ها می شود.پنجره اتاقش رو به خیابانی باز می شود که پراست از ماشین و قطارهای شهری،از آن پنجره های رمانتیک که رو به درختان پاییزی باز می شوند نیست،ولی نگاه او به جای اینکه به خیابان باشد به همین آسمان ابری است... «بی تو، بی شب افروزی ماندنت،بی تب تند پراهنت،شک نکن من که هیچ، آسمان هم زمین می خورد....» عینکش ر

ادامه مطلب  

سخت گذشت تا گذشت ...!  

 
 
 
 
از فنجان های دلم ...
 
 
بیا و یک جرعه ...
 
 
دلتنگی ام را بنوش...
 
 
باور کن این قهوه ی قجری نیست...
 
 
نه میخوام در قفس دلتنگی ام حبس ات کنم...
 
 
و نه میخواهم ...
 
 
در ته فنجان ات...
 
 
فالت را ببینم ...
 
 
فقط میخواهم ...
 
 
به بهانه نوشیدن این فنجان ..
 
 
که پر از اشتیاق داشتن توست...
 
 
فقط دمی ...
 
 
سرت را بالا بگیری ...
 
 
و از دلتنگی ام بنوشی و...
 
 
کنار من بنشینی...
 
 
فقط دمی ...
 
 
 
یادمان باشد که عشق یک عکس یادگاری و یا...
 
 
یک مزاج شش م

ادامه مطلب  

سخت گذشت تا گذشت ...!  

 
 
 
 
از فنجان های دلم ...
 
 
بیا و یک جرعه ...
 
 
دلتنگی ام را بنوش...
 
 
باور کن این قهوه ی قجری نیست...
 
 
نه میخوام در قفس دلتنگی ام حبس ات کنم...
 
 
و نه میخواهم ...
 
 
در ته فنجان ات...
 
 
فالت را ببینم ...
 
 
فقط میخواهم ...
 
 
به بهانه نوشیدن این فنجان ..
 
 
که پر از اشتیاق داشتن توست...
 
 
فقط دمی ...
 
 
سرت را بالا بگیری ...
 
 
و از دلتنگی ام بنوشی و...
 
 
کنار من بنشینی...
 
 
فقط دمی ...
 
 
 
یادمان باشد که عشق یک عکس یادگاری و یا...
 
 
یک مزاج شش م

ادامه مطلب  

آیا می دانید که...؟  

آیا می دانید که...؟آیا می دانید که… اثر سیب در بیدار نگهداشتن افراددرشب بیشتر از قهوه و کافین است.آیا می دانید که… هر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد.آیا می دانید که… شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.آیا می دانید که… هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود.آیا می دانید که… مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند.آیا می دانید که… بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ را ندارند.آیا می دانید که

ادامه مطلب  

They're all gone!  

همیشه ابتدای هرکاری سخته... همیشه شروع کردن یه کار وغلبه بر افکار پیش بینی کننده ی مشکلات پیش رو از انجام دادن خود کار سخت تره! شاید واسه همینه که برای شنا کردن یهو معلم تو جلسه دوم /سوم میبره شاگردو تو قسمت عمیق! اون قطعا احمق نیست ولی میدونه برای اینکه به ترس از غرق شدن غلبه کنی باید بپری اونجایی که دقیقا نقطه ی مرزی غرق شدنه! واسه من و همسنام یه ترس عجیبی از برنامه ریزی وجود داره.... من یکی اصن اسم برنامه ریزی میاد تنم میلرزه!چون میدونم به محض ا

ادامه مطلب  

عکس قدیمی (ارسالی)  

با تشکر از عزیز بزرگوار حاج علی اکبر قنبری بابت در اختیار گذاشتن این تصویر جهت اشتراک گذاری آن در وبلاگ
 نفر اول از راست بلوز قهوه ای مرحوم حاج محمد مومنی ٢-مرحوم حاج رضا اصغری ٣- مرحوم حاج محمدحسین اصغری ٤- مرحوم حاج حیدر قنبری ٥-حاج غلامحسین سلطانی
نشسته مرحوم شاهمرادزاده از همراهان همشهریان ما در ایرانشهركارمند ادره پست ایرانشهر  نفر دوم حاج غلام كاویان نفر آخر نشسته مرحوم حاج محمد جان بخشی
___________________________________________________________
عزیزان هم

ادامه مطلب  

عکس قدیمی (ارسالی)  

با تشکر از عزیز بزرگوار حاج علی اکبر قنبری بابت در اختیار گذاشتن این تصویر جهت اشتراک گذاری آن در وبلاگ
 نفر اول از راست بلوز قهوه ای مرحوم حاج محمد مومنی ٢-مرحوم حاج رضا اصغری ٣- مرحوم حاج محمدحسین اصغری ٤- مرحوم حاج حیدر قنبری ٥-حاج غلامحسین سلطانی
نشسته مرحوم شاهمرادزاده از همراهان همشهریان ما در ایرانشهركارمند ادره پست ایرانشهر  نفر دوم حاج غلام كاویان نفر آخر نشسته مرحوم حاج محمد جان بخشی
___________________________________________________________
عزیزان هم

ادامه مطلب  

ولی عصر  

خیلی گذشته از ننوشتن خاطره ها. شاید انقدر توی خودم غرق شده بودم که فراموش کردم خاطراتمو بنویسم. شاید انقدر توی مشکلاتم و اتفاقات دوروبرم بودم که یادم رفته بود احساساتی هم دارم. شاید یه مدت فراموش کردم من کیم. وقتی بخوای هرچیزی رو خودت تنها به دوش بکشی و ازین قانونه(( این غریزه ی زن هاست که تکیه کنند)) فاصله بگیری، تنها میشی و خیلی وقت ها احساساتتو نمیبینی. شاید برای همینه که بی احساس ترین آدم شناخته شدم. ولی وقتی تا این حد هم فرو رفتم، کسی رو داش

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت هفتم  

بدون هیچ تعارفی گفتم :
-چه گردنبند زشتی!
با حالت دستپاچه ای گفت:
-قشنگه که ، مُده الآن.
-خب باشه ، هر چی مُد میشه که قشنگ نیست. معنی خوبی نمی ده !
ادامه نداد. من هم دیگر چیزی نگفتم و شروع کردم به درآوردن لباس هایم. سرشار از انرژی و احساس خوب بودم. طوری که هیچ تمایلی به خوابیدن نداشتم. از سمانه پرسیدم:
-می خوای بخوابی؟
-نه هنوز.
-می خواستم یکم سنتور بزنم واسه همین پرسیدم.
-خیلی عالیه که. منم میام بشینم کنارت گوش بدم.
-ببخشید می خوام تنها باشم.
توجهی نکردم

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت هفتم  

بدون هیچ تعارفی گفتم :
-چه گردنبند زشتی!
با حالت دستپاچه ای گفت:
-قشنگه که ، مُده الآن.
-خب باشه ، هر چی مُد میشه که قشنگ نیست. معنی خوبی نمی ده !
ادامه نداد. من هم دیگر چیزی نگفتم و شروع کردم به درآوردن لباس هایم. سرشار از انرژی و احساس خوب بودم. طوری که هیچ تمایلی به خوابیدن نداشتم. از سمانه پرسیدم:
-می خوای بخوابی؟
-نه هنوز.
-می خواستم یکم سنتور بزنم واسه همین پرسیدم.
-خیلی عالیه که. منم میام بشینم کنارت گوش بدم.
-ببخشید می خوام تنها باشم.
توجهی نکردم

ادامه مطلب  

معرفی کتاب ...  

کتاب " اینک شوکران 3 " زندگی شهید «ایوب بلندی» از زبان همسر شهید را روایت می نماید. اینک شوکران مجموعه ای از مجموعه های انتشارات روایت فتح است که زندگی شهدای جانباز را از زبان همسرانشان روایت می کند. «اینک شوکران»، نوشته هایی است، درباره مردانی که در سال های جنگ، زخمی شدند. زخم ها اما آنها را نبرد، زخم ها ماند تا سال ها بعد از جنگ و محملی شد برای نماندنشان. اینک شوکران، برجسته است، پررنگ است، درست مثل همان کلمه هایی که وسط قهوه ای سوخته جلد، حک

ادامه مطلب  

روابط  

خانوادگی که ی بازی کلش خرابش می کن باید گل گرفت.دیروز روز خوبی نبود.از ی طرف فهمیدم سیاه لشگرم ت ب.اصن حکم نیومد واسم.عصبیم کرد.مردشور آقای ص نکبت ببر امروز میرم بهش میگم پروندمو بد امروز فردا ثبت فعالیت میزنم تمام.میبرم میدم سپاه.اصن اگه مسولیت آماد ندادن ندادن ولی این خنگ مینشونم سرجاش.اندفع پرونده داداشم بردم میگم تکمیل میگه آره بعد معلومه میشه نکبت مهر نزد.میخوام خفه اش کنم خنگ.الان باید داداشم ت این وقت کمش بر دوبار پروند از حوزه و بگیر

ادامه مطلب  

روابط  

خانوادگی که ی بازی کلش خرابش می کن باید گل گرفت.دیروز روز خوبی نبود.از ی طرف فهمیدم سیاه لشگرم ت ب.اصن حکم نیومد واسم.عصبیم کرد.مردشور آقای ص نکبت ببر امروز میرم بهش میگم پروندمو بد امروز فردا ثبت فعالیت میزنم تمام.میبرم میدم سپاه.اصن اگه مسولیت آماد ندادن ندادن ولی این خنگ مینشونم سرجاش.اندفع پرونده داداشم بردم میگم تکمیل میگه آره بعد معلومه میشه نکبت مهر نزد.میخوام خفه اش کنم خنگ.الان باید داداشم ت این وقت کمش بر دوبار پروند از حوزه و بگیر

ادامه مطلب  

نستله، زندگی نه‌چندان شیرین  

اکونومیست بررسی کرد:
تاریخ 1395/12/04 ساعت 10:02

خوانید: شرکت نستله یک شرکت سوئیسی تولیدکننده مواد غذایی و نوشیدنی است که بیش از 89میلیارد دلار درآمد دارد. اکونومیست در این گزارش وضعیت این شرکت را بررسی کرده و موقعیت آن را نسبت به رقبایش سنجیده‌است
 
شرکت‌های بزرگ تولیدکننده مواد غذایی جزو سرسختترین شرکت‌ها در موقعیت‌های بحرانی بوده‌اند و همیشه امیدی به بازگشت به بازار داشته‌اند. در میان این غول‌ها، هیچ‌کدام به اندازه نستله قدرت نداشته‌

ادامه مطلب  

 

کابوس
تموم نشدنی من"
هنوز هم روزها
با من هست
هنوز هم هر شب مرا در اغوش میکشد
و ب یادم می اورد
ک چقدر باخته ام
...
چرا تمام نمیشوی؟
...
چرا هر لحظه ب یادم می اوری
چیزهایی 
را ک بخاطرت باختم؟
دور شو
برو
"کابوس تموم نشدنی من"
سمیرا
**********
از صب خونه بودم
...
ظهر بعد خوردن ناهار بابا گفت
میره ویلا
هم یه سر بزنه
هم اینکه طبق معمول غذای سگ رو بده
...
ب من و مامان گفت شمام میاید؟
...
مامان ناز میکرد
من اما
گفتم دو ماهی میشه نرفتم بابا
دلم برا ویلا و
غروباش تنگ شده


ادامه مطلب  

 

کابوس
تموم نشدنی من"
هنوز هم روزها
با من هست
هنوز هم هر شب مرا در اغوش میکشد
و ب یادم می اورد
ک چقدر باخته ام
...
چرا تمام نمیشوی؟
...
چرا هر لحظه ب یادم می اوری
چیزهایی 
را ک بخاطرت باختم؟
دور شو
برو
"کابوس تموم نشدنی من"
سمیرا
**********
از صب خونه بودم
...
ظهر بعد خوردن ناهار بابا گفت
میره ویلا
هم یه سر بزنه
هم اینکه طبق معمول غذای سگ رو بده
...
ب من و مامان گفت شمام میاید؟
...
مامان ناز میکرد
من اما
گفتم دو ماهی میشه نرفتم بابا
دلم برا ویلا و
غروباش تنگ شده


ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(دل نوشته)  

    دل نوشته می ترسم از نبودنت... و از بودنت بیشتر!!! نداشتن تو ویرانم میكند... و داشتنت متوقفم!!! وقتی نیستی كسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" می خواهم. رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام خداحافظی ات به جنونم می كشاند... و سلامت به پریشانیم!؟! بی تو دلتنگم و با تو بی قرار.... بی تو خسته ام و با تو در فرار... در خیال من بمان از كنار من برو من خو گرفته ام به نبودنت... ناشناس     دل نوشته باران را دوست دارم چون رفتن را بلد نیست فقط می آید... ناشناس  

ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(دل نوشته)  

    دل نوشته می ترسم از نبودنت... و از بودنت بیشتر!!! نداشتن تو ویرانم میكند... و داشتنت متوقفم!!! وقتی نیستی كسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" می خواهم. رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام خداحافظی ات به جنونم می كشاند... و سلامت به پریشانیم!؟! بی تو دلتنگم و با تو بی قرار.... بی تو خسته ام و با تو در فرار... در خیال من بمان از كنار من برو من خو گرفته ام به نبودنت... ناشناس     دل نوشته باران را دوست دارم چون رفتن را بلد نیست فقط می آید... ناشناس  

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1