تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


823)  

راجع به این موضوع ِ بی خودو بی جهت ،نوشتن ندارد اما
یک آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
کشیدن که مجاز است
یک آه که خودم را هم گول بزنم و فکر کنم تنها یک نفس عمیق بود
زبونیست بگویم به خاطر آنچه نمی دانستم و یا می دانستم
و نمی خواهم و نمی خواستم که بدانم
بغضم گرفت
و بعدش گریه نکردم .
 

ادامه مطلب  

دوستم داری؟  

 
خسته ام. حوصله ندارم. تو هم حس خوبی در من به وجود نیاوردی. چرا دوستم داري؟ بودنم چه کمکی به تو می کند؟ من هم دوستت دارم؟ چقدر دوستت دارم؟ چرا دوستت دارم؟ فاصله و تنها ماندن را تا کی می توانم تحمل کنم؟ 
همسایه جیغ می زند. شوهرش در جلسه ساختمان گفت مریض است. 
برای ظهر غذا از خانه نبرده بودم. چیزی هم نخریدم. از صبح تا همین حالا فقط چند شیرینی کوچک و چای خورده ام. گرسنه ام. دختر همکارم دوستم داشت. با هم حرف زدیم. نمی خواهم بچه داشته باشم؟ بله نمی خواه

ادامه مطلب  

” یواشکی “  

 
می گویند همه جای دنیا، آدم هایی هستند که یکی را یواشکی دوست دارند. یواشکی به این معنی که به خودش نمی گویند یا مثلا مستقیما نمی گویند.
 برای پنهان کردن علاقه شان دلایل شخصی خودشان را دارند. 
از دور می نشینند به تماشای معشوقشان و گاهی با عناوین دیگری به او نزدیک می شوند.
همیشه تصور می کردم که دلم می خواهد اگر کسی یواشکی دوستم دارد، یک روز بیاید و به من بگوید. یا لااقل خودم متوجه اش شوم. 
 دلم می خواست بدانم چه کسی یواشکی مدت ها مرا زیر نظر گرفته،

ادامه مطلب  

100  

لعنتی تا دیدی دارم با نبودنت کنار میام پی ام دادی؟
چرا نمی ذاری یه شب بدون گریه بخوابم.
چرا نمی ذاری یادم بره هر روز و هر شب باهم حرف می زدیم.
خیلی وقته اون ویبره ی آشنا ی تلگرامو نشنیدم.
قلیم داره آتیش می گیره .
لعنت بهت.
اصن چرا اومدی که بخوای بری مگه به زور اوردمت؟ 
اصن اول خودت بهم گفتی دوسم داري من که نگفتم.
من که هیچ وقت نگفتم..
نگفتی؟ اصن یادته؟ یادته چهار سال پیش خودتو جر دادی که بهم بفهمونی دوسم داري؟
من که اصن نمی خواستم دوسم داشته باشی .
م

ادامه مطلب  

قدرت خواستم؛ سختی عطا کرد...  

آنچه از معبود یگانه‌ام خواستم:
 
 
از او قدرت خواستم؛ سختی عطا کرد. و اینچنین بود که قوی شدم.
خرد خواستم: مشکل داد تا حل کنم. و اینچنین بود که خردمند شدم.
سعادت خواستم: مغز و زور بازو داد تا به کار اندازم و اینچنین بود که
سعادتمند شدم.
شهامت خواستم؛ خطر داد تا بر آن فائق آیم و اینچنین بود که شجاع شدم.
محبوبم نه آنچه را که خواستم، آنچه را که نیاز داشتم به من عطا کرد....

ادامه مطلب  

 

حیفِ روزای رفته حیفِ روزای با تو
گفته بودم نباشی غصّه می گیره جاتُ
انتظاری ندارم از تو که داري میری
فکرشُ می کردم یه روز دلخوشیمُ بگیری
فکرِ دنیای بی تو فکرِ عمری که میره
گفته بودي که هرگز من رو یادت نمیره
خونده بودم من از چشات داري دل میکَنی
حالا که سوختم من به پات حرفِ رفتن می زنی

ادامه مطلب  

بهلول  

بارها پیش آمده که من متوجه این قضیه شدم که مسئله ای وجود داشته، ومن در یک موقعیت زمانی مشخصی آن را نمی دانستم و این را هم نمی دانستم که چیزی وجود دارد که من آن رانمی دانم. با این حال من از اینکه چیزی را ندانم و طرف مقابلم به این ندانستن من واقف باشد، احساس شرم می کنم. از اینکه چیزی را ندانم ،اما طرف مقابلم خیال کند، من آن را می دانم و دانسته و آگاه در خلاف جهت، عمل می کنم، احساس خشم می کنم. و از اینکه چیزی را بدانم و طرف مقابلم فکر کند، نمی دانم، اح

ادامه مطلب  

بوی سرما  

مبارک باشه این برف و بارون و سرمای دلچسب
نمیدونم شما هم اینطور هستین یا نه ... ولی به نظرم فصل ها هم بو دارن .. امشب بوی سرما رو حس کردم ... چشم هام رو بستم و با یه نفس عمیییییق همه چیز رو سپردم به باد ... هر چیزی که امشب و این روزهام رو غمگین کرد ... همه رو سپردم به نسیم ... خدا رو شکر به خاطر این برف و بارون و سرمای دلچسب .. خدا رو شکر به خاطر این تغییر فصل ها ... خدارو شکر میتونیم ازین ها الهام بگیریم ... میتونیم بهتر بشیم ... مهربون تر ... نرم تر ... با طراوت تر ..

ادامه مطلب  

اتهام بدون دلیل!!!  

نمیدونم تو این زمان که نبودم چه اتفاق هایی افتاده ؟؟!!
کی به کی چی گفته ؟؟!!!
اصن نمیدونم چرا باس محاکمه شم ؟؟؟؟
من به هیچ کس هیچ گونه احساس خاص ندارم 
و کسانی که شخصا بهشون چیزی میگم دلیل بر قصد بد داشتن نیست بلکه بدلیل عوض شدن وبم بود که سمت بازدیدکنندگانم رفتم و خواستم که اگر علاقه داشتند دوباره به این وب بیان .
و تأکید میکنم که اگر شخصی چنین احساسی داشته که من بر او توجه خاص داشتم دیگر چنین فکری نکند.

ادامه مطلب  

متخصص زنان و زایمان  

یه خانمه بچه اش سقط شده.بارداريش مشکل داشته.چشمش افتاده به من.یه برقی می زنه که نگو....یعد به گوشم می رسونن که خانمه رفته گفته تو این مشکل  رو داري..
جواب ندا:ما از این مشکلا نداريم خانوادگی...شاید خانمه شوهرش مشکل داره؟شاید خودش؟خدا می دونه....
البته من هم راستش رو می دونم.

ادامه مطلب  

مکالمه  

و بعضی وقتها مثل امروز حسابی شرمنده ی خدای خودم میشم که چرا وقتهایی هست که حسابی بالا و پایین های کار ناراحتم می کنه و زودی جا می زنم.اینکه چرا نمی تونم همون وقتی که ناراحتی سراغم می یاد سربع یاد خودم بیارم که"آقا جان فراموش نکن کاری رو داري که تماما نعمته.نعمت سر و کار داشتن با آدمهایی که خیلی هاشون برای تو عاقبت به خیری و سلامتی خواستن".خواستم بگم:"خدا جان ببخشید که من اینقدر کوچک فکر می کنم.ببخشید."

ادامه مطلب  

 

دیشب شوک عجیبی بهم وارد شد، فقط میگفتم کاش سما دروغ گفته باشه و ازدواجش بهم نخورده باشه چون قبلا ملیکارو دیده بودم که چقدر داغون شده بود و دوست نداشتم سما هم داغون ببینم...
* روزا دارن میگذرن و من بجای پیشرفت فقط دارم پسرفت میکنم... از اون پسرفت هایی که فقط دوست داري بمیری و نبینی...

ادامه مطلب  

post 19  

خیلی خیلی دوست دارم عشقم بخدا حاضرم نفسام نباشه چون تو نیستی، یادمه یه روز بهم گفت دوستم با دوست پسرش دعوا كردن و از هم جداشدن والان كه دوسال میگذره از جدایشون دوباره پسره رفته خواستگاریش و بهم رسیدن ،عشقم این رو خیلی دوست داشت چون میگفت بهش  ثابت كرده كه چقدر دوسش دارهمنم بهت ثابت میكنم مطمن باش فقط بگو اره بیا خواستگاریم و تمام
عشقم این دفه جدی میام خواستگاریت فقط كافیه بگی اره میخوامت یه هفته طول نمیكشه میام خواستگاریت و مال خودم میشی،ب

ادامه مطلب  

تمام شد  

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد
 
می شد بدانم این که خط سرنوشت من
 از دفتر کدام شب بسته وام شد؟
 
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
 و آن زخم کوچک دلم آخر جذام شد
 
گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
 دیگر تمام شد ، گل سرخم! تمام شد
 
شعر من از قبیله ی خون است. خون من
 فواره از دلم زد و آخر کلام شد
 
ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را
 شعر من و شکوه تو رمز الدوام شد
 
بعد تو باز عاشقی و باز... آه نه!
این داستان به نام تو اینجا تمام شد!
 
 

ادامه مطلب  

بازیگر بد، مرد بد  

آخه چه جوری از عشق بگم وقتی خودم عاشق کس دیگه شدم
فقط ازت خواستم عشقت رو صادقانه نثارم کنی، بی ریا و برهنه از هوس
اجازه ای برای اندازه کردن، کفش به سایزه پای هر دو
بازیگر بد، مرد بد ...
چرا نمی بینی این اتاق شده برام دیوار زندان، بعضی وقتا از عشق ناامید می شم تنفر از اینکه عاشقت شدم می خوام خودم رو آغوش هر کس بندازم حتی لمس دستشون برام مرگه هر بار با سوزن سرم میمیرم و زنده می شم باز باید خودم رو مشغول کنم تا کمتر به یاد تو بیوفتم
لعنتی برای یک دفع

ادامه مطلب  

763.  

خدایا، می‌دانم هستی. می‌دانم واقعیت داري. می‌دانم چیزهایی هست که نمی‌دانم. اما ناامید شدن صمیمی‌ترین دوستم را دارم به چشم می‌بینم. برای او که همیشه کوهِ امید و چاره است، ناامیدی یعنی آخرِ راه.
خدایا، کمی زودتر جواب ِ این همه خواستنش را بده. جبران می‌کنم. اصلا خودم همه‌ی لیوان جبران را به تنهایی سر می‌کشم. فقط می‌خواهم که به او امید تزریق کنی.
خدایا، تو هم برای رسیدن به خواسته‌اش دعا کن. دعای تو زودتر مستجاب می‌شود.

ادامه مطلب  

داستانک  

 
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،
با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:....
پدر عزیزمبا اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم، من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی رویایی با مادر و تو رو بگیرم، من احساسات واقعی رو با ماریا پیدا کردم، او واقعا معرکه است، اما می

ادامه مطلب  

اوضاع را تغییر خواهم داد...  

دوست داشتم بنویسم و کامنت شما مزید بر علت این نوشتن شد!
خب...طبق تمام این بارهایی که من کسی رو دوست داشتم عزیز مرموز
رو هم اوایل ازش بدم میومد!
از زردک بودنش
از قد درازش
از شلوار اسلش زرشکی اش سر کلاس بیان بدنی
از همون روزی که خودشو با پریناز پرت کرد تو کلاس خاستگاه آیین و درام
از همون:
" بچه ها فکر کنم کلاسو اشتباه نشستید بیاید کلاس 404! "
از این که همه درسایی که من باید از اول می خوندم اون یه بار پاس کرده بود!
از این که هیچی عین خیالش نبود!
از خیلی چی

ادامه مطلب  

من  

اخه کی میتونه شب زنده داري های منو درک کنه جز خودم و خداا..ادم باید بتونه جای کسی نفس بکشه تا حال اونو بفهمه...تو هم کاش واسه یه روز میتونستی جای من باشی..اونوقت جواب همه سوالات رو میتونستی پیدا کنی....اونوقت شاید میتونستی یکم درکم کنی  اونوقت میتونستی بفهمی من چی دارم میکشم..کی دوس داره تا صبح صدای نفسهای خواب الود کسی رو تحمل کنخ..کی میتونه تا صبح صدای تیک تاک ساعت دیواری رو تاصبح بشنوه و خواب به چشماش نیاد..کی میتونه اروم اروم اشک بریزه و مواظب

ادامه مطلب  

چشم من لحظه ای از همهمه ها به دور ، در روز شلوغ ثبت نام ورودی های جدید ارشد آزاد  

ای آرزو
شیرین به نظر می آیی
چه کنم؟
چشم هایم را غلاف زده ام
لب هایم را مُهر
دستانم را زنجیر شده در جیب
گردنم از سنگینی عهدش به زیر
 
اما دل ، تو حال و هوای خودت را داري
آرزو کن ولی از من جز سکوت نخواه
دل جان ، صاحب داري . من هیچوقت معرکه راه نمی اندازم برای تو ، او که می شنود ، خود اگر خواست ، کاری میکند .
داستان من و تو ، بیش از این نشود .

ادامه مطلب  

 

ان روزها من ب سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتم
سرتا پای زندگیم را ابی کرده بودم
ابی ابی
ابی ب رنگ دریا که ناگهان روزی
اورا دست در دست کسی دیدم که سرتا پایش زرد بود
زرد، مثل نور
من شنا نمیدانستم
دلم فرصت نداد تا شنا یاد بگیرم....
وغرق شدم در دریای
ابی بیکران رویاها و کابوسها....!
 

ادامه مطلب  

تو را شناختم آریَ و بهترین بودی  

 
تو را شناختم آریَ و بهترین بودي
               بحق که ماده ترین ماده ی زمین بودي
 
نشستن تو به قدر هزار خوابیدن
               زنانه بود و تو زن نه! که زن ترین بودي
 
همین نه دوش و پریدوش و پیش از آن،که تو خوب
               همیشه نازک و همواره نازنین بودي
 
تو خوش تر از همه بودي، همیشه و هرگز
               نه در ترازوی سنجش به آن و این بودي
 
عجب که مثل زنان تمام،بی پروا
               و مثل باکره ای پاک،شرمگین بودي
 
"نبودم این همه گستاخ پیش از این" - گفتی-

ادامه مطلب  

 

میگن هر نوشته ای...شعری...نقاشی و هر موسیقی یه منبع الهام داره.
خیلی وقته گم کردم منبع الهام نوشته هامو.فقط از این دل لعنتی مینویسم.
فک میکنم یه جایی دل کسی رو شکستم که اینقد دلمو میشکونن.
لعنتیا بس کنین دیگه دلی نمونده...
الهه برام گیتار زد ولی غمم بیشتر شد.
دفعه پیش دپرشن قبل امتحان داشتم این سری برعکس شده...
کاش بودي...
الان احتمالا نشستی داري چایی میخوری و از اون پنجره لعنتی داري چهارراهو عابراشو تماشا میکنی...
خودت خسته نشدی از این همه تاخیر؟
وق

ادامه مطلب  

بازگشت افروز!  

چند وقته این جا ننوشتم؟ 
چند وقته کلا ننوشتم؟
اصلا از چی باید بنویسم؟ 
نمیدونم فقط میدونم امروز که یهو 4 تا از وبلاگ هاتون که به روز شده بود رو باز کردم و خوندمتون، دلم براتون تنگ شد، واسه نوشتن. واسه ذوق این که ببینم کی چی گفته
یادم افتاد همین چند وقت پیشا بود که اومدم و براتون گفتم که دوباره دارم درس خوندن رو شروع می کنم و همین دیشب بود که فهمیدم درسم تموم شده. نمره هام خوب بود. به جز یکیش که اونم بی خیال. اصلا انقدر اتفاق افتاده و نگفتم که اه

ادامه مطلب  

دلم خیلی شکست  

دلم خیلی شکست از بی وفایی
من مغرور و خودخواه نبودم فقط تنها و بی حامی بودم از تو عشق، حمایت و محبت می خواستم...
از تو خواستم چون اولین نگاهت به نگاهم، نرم لطیف مثل گلپوش نرگس، بی ریا و پر از احساس انگار تاجی زرد از جنس طلا؛ نه طلا نبود از جنس تاج گل نرگس، بی مانند و خوش عطر و زیبا؛ افسوس از بی وفایی تو، تمام اون احساس ها کجاست؛ عمر عشق تو هم مثل عمر گل نرگس کوتاه بود فقط می خواستی مثل گل نرگس عاشقم کنی؛ ببین چی کار کردی و چی گفتی که دلم شکست و بی وفا

ادامه مطلب  

دلم داغـــــــــــــونه....  

خدایا هیــــــــــچی ازت  نمیخام جز یه ارامش 
از دنیات خستم خودت از دلم خبر داري خودت از حالم خبر داري
خودت از ارزوهای هرشبم خبر داري پس چرا به حرف دلم گوش نمیدی؟چرا توهم میخای اذیتم کنی؟خدایا اندازه همین دنیات دلم یه دنیا گرفته خودت کمکم کن .دیگه اهنگ گوش دادن هم ارومم نمیکنه ....
 
http://s9.picofile.com/file/8275460634/sib_sorkhi_ghadam_navadiha_ir.mp3.html
 

ادامه مطلب  

 

دوباره دم دمای غروب شد و
من 
با قلبم كه بازم دوباره 
شروع كرده به گرفتن و درد و اذیت...
 
نمیدونم این بار كجا برم...
اما تو همه ی روزای زندگیم یه جایی پنهون از همه برام بوده و هست 
دارم میخندم به خودم و به...
من شبا رو دوس دارم ،قدم زدن تو شبم دوس دارم ،ستاره و ماه رو هم بی اندازه دوس دارم ،پشت بوم خونه و سكوت شب رو دوس دارم
اما این روزا 
راستش میترسم از طلوع خورشیدی كه ممكنه برای من نباشه
میترسم خیلی زیاد
این روزا برام خیلی ترسناك شدن درست شبیه خواب

ادامه مطلب  

 

-من چی نشون میدم در ظاهر؟این كه خیلی روشن فكر و آپ توو دیتم! كه كلا راحت باشا، با هر كی میخوای برو و بیا، با هر كی میخوای حرف بزن، من نیستم عیب نداره با بقیه برو بیرون خوش بگذرون، مهمونی برو بی من، بگو و بخند با همه و گرم بگیر، ولی اینا همش مال اون موقع س كه برام مهم نباشی، اگه مهم بودي همه این آزادی ها رو از طرف من داري ولی خیلی بیجا میكنی لش بازی در بیاری! نیشتم جمع كن توو برخوردت با دیگران! -اینجا برو اونجا نرو، آرایش نكن، اینو نپوش، بیرون نرو، ع

ادامه مطلب  

گفته بودم ........  

گفته  بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه
هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه
تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرادوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که بازبا غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه
قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــانبار دیگـــر می کنــم خواهش ولی

ادامه مطلب  

 

ما شبی دست بر آریم و دعایی بكنیم
 
یكی از زیبا ترین لحظات زندگی من 
وقتای هست كه فقط و فقط یه بیت از یه غزل رو بخونم
حالا چه شود اگه بتونم كامل بخونم
 
من حالم فقط با شعر خوب میشه
وبا تو
شاید  عجیب باشه كه بگم تو حتی از غزل هم زیباتری ،قامتت به شیرینی قامت یه غزل سراپا سوز
وزن واهنگ نگاهت هزار بار دیوانه كننده تر از غزل
 
تمام فكرم این روزا همینه كه
مرا عهدیست با جانان كه تا جان در بدن دارم...
یكم برای من سخته تاب اوردن پای عهد و پیمان اما شاید اجبا

ادامه مطلب  

 

گاه باید عذرخواهی کرد،
از عابری که با او برخورد کرده ای/بابت حرف ناشایسته ای که گفته ای/به خاطر دروغی که گفته ای/به خاطر دلی که شکسته ای،اما گاهی هم باید بنشینی، در کمال آرامش،با یک فنجان قهوه ی تلخ،دست نوازش بکشی روی سر دلت،دلجویی کنی از خودت،کمی درد و دل هایش را بشنوی،کمی توجه،گاه ادمی ظالمانه نامهربانی میکند در حق خویش،ناعادلانه سرکوب میکند عواطفش را،اگر حواسمان به خودمان بود،اگر باخود مهربان بوديم،دنیا این همه مجرم نداشت

ادامه مطلب  

92  

- مامانم رفته پیش فال گیر ، فال گیر بهش گفته دخترت خیلی موفق می شه ، همین خرافات لعنتی کار دستمون داده :)
- این روزا تا 8 مدرسه ام .
- امروز تو مدرسه سیگار کشیدیم کل مدرسه فهمید [ جز مشاورمون ، خداروشکر]: |
- از این قضیه که بچه های هیجده ساله که هیچی از سیاست حالیشون نیس و فقط حرف ننه باباشونو تکرار می کنن امروز همش جیغ جیغ می کردن واای ترامپ رییس جمهورشده حرصم می گیره :|
-خوابم نمیبره.
- کاش بتونم بیشتر درس بخونم. 
- حالم روبه را نی.
- فلن از همه بدم میاد.

ادامه مطلب  

در قالب مکالمه  

۱.
+(مغرورانه به کارگرش دستور میدهد و خود را بالاتر از او میداند)=تو چه برتری نسبت به اون داري به جز اینکه بابات پولدار بوده؟چرا فکر میکنی برتر از اونی؟+حتی خودتم باید نوکریمو بکنی....،برو ادای روشنفکرا رو برا عمت در بیار،تا من پول دارم هر کی کار و پول میخواد همینه=تا حالا فکر کردی کارگرات بیشتر از تو کار میکنن و متاسفانه یک بیستم تو هم درآمد ندارن؟ تو فقط چون بیشتر از اونا پول داري و سرمایه گذاشتی وسط داري اونا رو استثمار می کنی؟نمیخوام بگم این

ادامه مطلب  

 

سلام با مرامکجایی؟ دلم برات تنگ شده ۴۷ روز شد...سخته نبودنتسخته به تو فک نکردن...سخته فراموش کردن روزایی ک رفتیسخته باور برگشتنتخیلی بده یاداوری تاریخ خدافظیمونینی دلت تنگ میشه؟ینی به من فک میکنی؟ینی حواست هس؟ینی بر میگردی؟ینی امید داشته باشم یا ۷ هفتو بذارم به حساب خدافظیه ابدی؟نمیدونم چرا ولی فک میکنم دیگه بر نمیگردییادته میگفتی من درستش میکنم تو کاریت نباشه؟یادته اونشبی ک خدافظی کردیو؟بدترین تاریخا رو انتخاب میکنی واسه روزای تلخ...فر

ادامه مطلب  

از هر لحظه ای که با تو گذشت  

از هر لحظه ای که با تو گذشت شاپرک هایی به روز و شب پره هایی نورانی به شب اضافه شد، از هر لحظه ای که با تو گذشت رنگ هایی به بوم خاک خورده و سیاه و سفید زندگی اضافه شد. از هر لحظه ای که با تو گذشت به کودکانی که خانواده اشان ، به آورگانی که سرزمینشان، به عاشقانی که آغوششان را پیدا کردند اضافه شد. از هر لحظه ای که با تو گذشت نور ستاره ای به اسمان تاریک شب اضافه شد. تو خوب بودي،خوبی بودي .... تو باران بودي در سال خشک سالی ، نسیم خنک  بودي در چله تابستان، گر

ادامه مطلب  

از کجا آمده ام؟! آمدنم بهر چه بود؟  

ماهی سیاه کوچولو گفت: «نه مادر، من دیگر از این گردش‌ها خسته شده‌ام، می‌خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهـای دیگـر چـه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرف‌ها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقـت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته‌ام؛ مثلاً این را فهمیده‌ام که بیشتر ماهی‌ها، موقع پیـری شـکایت می‌کنند که زندگی‌شان را بیخودی تلف کرده‌اند. دائم ناله و نفرین می‌کنند و از همه چیز شکایت دا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1