تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


زندگی ست دیگر

یک وقتهایی دوست دارم که زندگی مثل این فیلمهای سینمایی باشد. مثلا یک روز بشویم فیلم دهه 70 اروپای شرقی، دنیای خاکستری کمونیست زده و سرد. مثل "زمستان" اخوان ثالث که پالتو بلند بپوشم و راه بیفتم در خیابانهای طولانی و باران زده شهر، سیگاری بگیرانم و عمیق..... پک بزنم و فکر کنم به چیزهایی که شاید هرگز حل نشود.

یک وقتهایی دوست دارم زندگیم فضای این فیلمهای مقاومتی جنگ جهانی دوم را داشته باشد. آنجایی که فرماندهان عملیات پارتیزانی رو به پنجره می ایستند، دقایقی به بیرون نگاه می کنند و بعد دستور حملات نامنظم از گوشه گوشه شهر را صادر میکنند و بعد، وقتی خبر پیروزی به گوش رسید، لحظه ای به دیوار مقابلم خیره شوم و بدون حرفی، شامم را ادامه دهم.

یک وقتهایی دوست دارم در فضای فیلمهای وطنی سیر کنم. فضای فیلمفارسی ها نه، قبل تر از آن، مثلا هزار دستان. آن سرخوشی عجیب "پیاله فروشی" ها و آن نادانی بی بدیل مردم عادی و آرامش "رضا خوشنویس" بعد از ترور فلان آدم خونریز. شمعدانها را روشن کنم،قلمی بتراشم، گلاب در دوات بریزم و مشقِ خط کنم.

شاید برای همین است که خیلی دوست ندارم فیلم ببینم. به قول هنری ها "همذات پنداری" و به قول روانشناسها "فرافکنی" عجیبی در من ایجاد میکنم.

اما الان شاید، دلم میخواست فضای شرقی تری را تجربه کنم، مثل "بهار، تابستان، پاییز، زمستان و دوباره بهار" که مثل آن جوان گیج، سر از خانهء استادی در بیاورم که رامم کند و بی کلام، هدایت.

زندگی پر از گیجی است، پر از رنج، پر از مسئله برای حل کردن، پر از چالشهایی که گاه خودشان می آیند و گاه خودمان می سازیم و بعدخودمان تلاش میکنیم حلشان کنیم. پر از رفتن، آمدن، تنها شدن، ناراحتی، شادی و..... زندگی دیگر.